X
تبلیغات
دیگه پسرخوبی شدم

دیگه پسرخوبی شدم
تنهایی یعنی توی اتوبوس دانشگاه همه دو نفری نشستن ولی تو هستی و هندزفریت ....!!!!


شنبه شانزدهم آذر 1392 | 12:50 | بهرام دوستی |

ما فکـر میکنیـم بدتـرین درد
از دسـت دادن ِ کسـیه که دوستـش داریم !
امـا ....

حقیقـت این که
از دست دادن ِ خــودمـون ،
و از یــاد بردن ِ اینکه کـی هستیـم ! و چقدر ارزش داریم ....
گـاهی وقتــها خیلــی دردنــاک تـره ... !!!


یکشنبه نوزدهم خرداد 1392 | 16:34 | بهرام دوستی |


لعنتــــی می دونستم هیچ وقت مال من نخــواهی شــــد ...
اما دوستت می دارم بدون هیچ امیـــدی !


پنجشنبه دوم خرداد 1392 | 23:11 | بهرام دوستی |

یه وقتایی باید رفت...!
اونم با پای خودت...!
باید جاتُ تو زندگی بعضی ها خالی کنی...!
درسته تو شلوغیاشون متوجه نمیشن چی میشه...!
ولی بدون....
یه روزی ...
یه جایی....
بد جوری یادت می افتن که دیگه دیر شده...!!!


پنجشنبه دوم خرداد 1392 | 22:55 | بهرام دوستی |

من تنهــــایی را دوســــت دارم...
تنها که باشی3 روز یه بار موبایلت رو می زنی تو شارژ..
تنها که باشی قهوه ات هرگز سرد نمی شود ...
تنها که باشی دیرتر شب می شود ...
تنها که باشی همه خوشحالند ...
تنها که باشی کسی زیر آبتُ نمیزند ...
تنها که باشی موهایت را مرتب نمی کنی ...
تنها که باشی شیشه عطرت پرباقی می ماند .
تنها که باشی هیچ چیز خنده دار نیست . . . !


پنجشنبه دوم خرداد 1392 | 22:51 | بهرام دوستی |

یه وقتایی باید رفت...!
اونم با پای خودت...!
باید جاتُ تو زندگی بعضی ها خالی کنی...!
درسته تو شلوغیاشون متوجه نمیشن چی میشه...!
ولی بدون....
... یه روزی ...
یه جایی....
بد جوری یادت می افتن که دیگه دیر شده...!!!
من که پامو از زندگیش کشیدم بیرون....
خووووووووووووووووووووووووش باااااااااااااااااش

چهارشنبه یکم خرداد 1392 | 0:57 | بهرام دوستی |

حرف میزنی اما...تلخ!
محبت میکنی اما...سرد!
چه اجباریست دوست داشتن من؟!!


یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 | 21:43 | بهرام دوستی |

گله مي‌كرد ز مجنون ليلي - كه شده رابطه‌مان ايميلي
حيف از آن رابطه‌ي انساني - كه چنين شد كه خودت مي‌داني

عشق وقتي بشود دات‌كامي - حاصلش نيست به جز ناكامي
نازنين خورده مگر گرگ تو را - برده يا دات‌نت و دات‌ارگ تو را

بهرت اي ‌ميل زدم پيشترك - جاي سابجكت نوشتم : به درك
به درك گر دل من غمگين است - به درك گر غم سنگين است

به درك رابطه گر خورده ترك - قطع آن هم به جهنم به درك
آنقدر دلخورم از اين ايميلم - كه به اين رابطه هم بي ‌ميلم

مرگ ليلي نت و مت را ول كن - همه را جاي OK كنسل كن
OFF كن كامپيوتر را جانم - يار من باشد و ببين من ON ام

اگرت حرفي و پيغامي هست - روي كاغذ بنويس با دست
نامه يك حالت ديگر دارد - خط تو لطف مكرر دارد

خسته از Font و ز Format شده‌ام - دلخور از گردالي @ (ات) شده‌ام

كرد ريپلاي به ليلي مجنون - كه دلم هست از اين سابجكت خون
باشه فردا تلفن خواهم كرد - هر چه گفتي كه بكن خواهم كرد

زودتر پيش تو خواهم آمد - هي مرتب به تو سر خواهم زد
راست گفتي تو عزيزم ليلي - ديگر از من نرسد ايميلي

نامه‌اي پست

اینم از نامه  لیلی به مجنون

 


سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 | 17:17 | بهرام دوستی |

اینو تو گوشت فرووووو کن !.!.!
.
.
.
.
... .
اگـــــه بـهش زنـــگ میزنی رد میکنه
اگـــــه بهش میگی دوســت دارم و اون فقــــط میخنده
اگـــــه شـــــبا بدون شبــخیر گفتن تــــو خـوابش میـبره
یعنی تــــاریخ انقضــای ِ تو توی دلــــش تموم شده!
این یـه قـــــانونه!
بــــا قــانونِ آدمــــا نــجنگ!!!
غــرورت لــــِه میشه ....!

دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 | 22:32 | بهرام دوستی |

همیشه دوستت خواهم داشت
مادر کودکش را شیر می دهد
و کودک از نور چشم مادر
خواندن و نوشتن می آموزد

وقتی کمی بزرگتر شد
... کیف مادر را خالی می کند
تا بسته سیگاری بخرد

بر استخوان های لاغر
و کم خون مادر راه می رود
تا از دانشگاه فارغ التحصیل شود

وقتی برای خودش مردی شد
پا روی پا می اندازد
و در یکی از کافه تریاهای روشنفکران
کنفرانس مطبوعاتی ترتیب می دهد و می گوید :

عقل زن کامل نیست ...   همیشه دوستت خواهم داشت
مادر کودکش را شیر می دهد
و کودک از نور چشم مار شد
... کیف مادر را خالی می کند
تا بسته سیگاری بخرد

بر استخوان های لاغر
و کم خون مادر راه می رود
تا از دانشگاه فارغ التحصیل شود

وقتی برای خودش مردی شد
پا روی پا می اندازد
و در یکی از کافه تریاهای روشنفکران
کنفرانس مطبوعاتی ترتیب می دهد و می گوید :

عقل زن کامل نیست ...  
سه شنبه سوم اردیبهشت 1392 | 16:37 | بهرام دوستی |


طراح قالب
امکانات وب